به تو چی کی چیکار میکنه

"به تو چی کی چکار میکنه " جمله ای که این روزها  زیاد آن را میشنوم  از برادر، خواهر، دوست،دشمن و همکار، دلیلش هم اخطارهای مکرر از سوی دادگاه های مختلف است  لابد میپرسید مگر تو دشمن هم داری نه بخدا دشمن ندارم اما یه عده هستند که نه تنها دشمن منند که دشمن همه هستند حتی دشمن خودشان ، وقتی روزنامه یا نشریه از طبع بیرون میاد فورا نگاه میکنند ببینند کی چی نوشته نکات مثبتش را نگاه نمیکنند  هرچه تعریف کرده باشی کم است ... وای اگر یه جمله نوشته باشی که بوی انتقاد داشته باشه ... اصلا بوی انتقاد مهم نیست کافی به یکی گفته باشی بالای چشمت ابروست  فورا ...کاسه ی داغتر از آش میشوند و ...

دیروز از مدیریت بانک کشاورزی زنگ زدند و گفتن گوشی را نگه دار ... گفتم چشم بعد  از چند دقیقه مدیریت محترم بانک کشاورزی خیلی محترمانه احوالپرسی کرد و بعد رفت سر اصل موضوع ... جناب دلفاردی چرا وقتی میخواهید مطلبی را چاپ کنید با ما تماس نمیگیرید ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این آقایی که مطلب را نوشته خودش به بانک بدهکار است و حسابش را نمیپردازد و مطلب مینویسد ... کاش شما از ما میپرسیدید ... و ما الان یک صورتجلسه تنظیم کردیم و از ایشان به دلیل نشر اکاذیب شکایت میکنیم ... گفتم نه جناب رییس چرا شکایت ... شما جوابیه بنویسید و بگویید این آقا بدهکار است و... و هرچه که دوست دارید بنویسید و ما چاپ میکنیم چون اگر شکایت کنید فقط من باید برم پاسخگو باشم ... شما هرچی دوست دارید بنویسید و خلاصه بنده ی خدا قبول کرد و حالا بعضی جاها اصلا  زنگ هم نمیزنند  و وقتی متوجه میشویم میبینیم احضاریه پشت احضاریه سر میرسد

شما را به خدا ببینید یک روزنامه نگار  نه تنها توی این گرونی کاغذ و نبود بودجه و غیره در ادارات و عدم وصول فاکتور تمام وقتش را باید بزاره  واسه دادگاه که اگر سر موقع در دادگاه حاضر نباشه محکوم میشه به زندان و ...

 همه ی اینها فقط  یک چیز را بدنبال داره و اونهم این جمله که "به تو چی کی چیکار میکنه"

و خلاصه بهترین کار اینست که من وقتی میخواهم مطلبی را در رابطه ای چاپ کنم ، قبل از چاپ آن را بردارم و یک راست ببرم جلوی رییس تمام ادارات بزارم و اگر تایید کردند به چاپخانه بسپارم !!!!!!!!!!!

در صورتی که ما نه  مطلب  سیاسی مینویسیم و نه علیه کسی ... ما فقط بعضی مسائل را که سبب رشد و اعتلاء‌ فرهنگ و پیشرفت جامعه میشود مینویسیم...ولی بعضیها فکر میکنند ما علیه شان مطلب نوشتیم و با همین توهم شکایت میکنند !!!!!

دریک مورد یکی از شاکیان بیش از 4 مرتبه مرا به دادگاه برد و قاضی در مرتبه سوم ازش پرسید چرا فکر میکنید این مطلب علیه شما نوشته شده ... پاسخ داد خودش یه جایی گفته ... قاضی گفت میتوانی شاهد بیاوری ؟ گفت آره و رفت و دیگه نیومد و من دونوبت دیگر در دادگاه حاضر شدم ...

 و نهایتا قاضی منع تعقیب برام صادر کرد و بعد گفتم جناب قاضی تکلیف من چیست که این همه ... گفت میتونی ازش شکایت کنی !!!!!!!!

و پرونده مختومه شد

و اکثر پرونده ها  ما تبرئه میشویم ولی اگر طرف پارتی داشته باشد یه مقدار کار سخت میشود و قاضی بهم تذکر میدهد که یه جوری رضایتش را بدست بیار و در یک مورد به یکی از شاکیان گفتیم عزیز دل برادر  چکار کنم از شکایتت دست بر میداری چون عاقبتش چیزی توش نیست گفت باید توی روزنامه ازم عذر خواهی  کنی!!! ...گفتم بابت کاری که نکردم ؟... گفت اگر رضایت ندهم هم زندان میروی هم شلاق میخوری و هم جریمه نقدی میشوی ... و دادگاه را تا آخر ادامه داد و در تمام مراحل دادرسی با پارتی بازی و ... پیش رفت و نهایتا همان  قاضی که هواش را هم داشت بهش گفته بود  نمیشود زندانش کرد فقط میشود یه جریمه  کوچیک براش برید   اون موقع هی به این اون میگفت چرا زنگ نمیزنه که برم ازش رضایت بدهم و منهم گفتم فقط باید حکم صادر شود و هنوز حکمی صادر نشده و در آخرین مرحله که باید حکم صادر میشد قاضی به یه بهانه ای نقض به پرونده گرفته بود و اون را بر گردانده بود ... و هنوز ادامه دارد

و اینها را مینویسم که همه بدانند روزمانه نگاران چی میکشند و من یه رونامه نگار بیچاره ام و همه حق دارند که بگویند " به تو چی کی چیکار میکنه "


بعضی از اعضاء هیئت منصفه مطبوعات استان کرمان، روزنامه نگاران را به عنوان جانی نگاه مکنند تا روزنامه

 هیئت منصفه مطبوعات استان کرمان، روزنامه نگاران را به عنوان جانی نگاه مکنند تا روزنامه نگار
اگر چه کسی نمیداند پیدایش هیئت منصفه  مربوط به چه زمانی است اما بسیاری معتقدند که اولین بار در روم باستان هیئتهایی به انتخاب طرفین دعوی برای نظارت بر قضاوت قاضی انتخاب میشد که به آن هیئت بودیس یا جودیس میگفتند که شاید کلمه (ژوری) غربیهای از همین ریشه باشدو این به خودشان مربوط است و ما به این کار نداریم 
اما انتخاب هیئت منصفه  ی در قانون  کشورهای مختلف وظایف متفاوتی دارد چون  این هیات در حقوق امریکاو انگلیس سابقه بیش تری دارد و تجارب عمل بیش تری در آن نظام ها کسب کرده است. عمل آن ها هم محدود نیست. آن هادر مسائل جنایی و دعاوی و حتی مدنی هم از هیات منصفه استفاده می کنند،
به نظر می رسد این نهاد با اقتباس از حقوق غربی از بدو تصویب قانون اساسی مشروطیت وارد نظام حقوق ما شده است.اصل 70 متمم قانون اساسی مزبور بحث هیات منصفه را به این شکل در خودداشت: «در مورد تقصیرات سیاسیه ومطبوعات، هیات منصفین در محاکم حاضر خواهند بود.» بر این اساس این قانون حضور هیات منصفه را فقط درجرایم سیاسی و مطبوعاتی الزامی کرده بود،  که از سال 1331 و همچنین 1334 لایحه ی قانون مطبوعات وارد نظام قضای شد که بعد از انقلاب هم در سال 1358 موادی جدید به آن اضافه شد
جایگاه هیات منصفه در قانون اساسی
اصل 168 قانون اساسی که در خصوص جرایم سیاسی و مطبوعاتی ذکر شده  وجود هیات منصفه را در رسیدگی به این گونه جرایم،الزامی کرده است“ همچنین ماده 19 قانون احزاب مصوب 1360، شورای عالی قضایی وقت را موظف کرده بود ظرف یک ماه لایحه تشکیل هیات منصفه در محاکم دادگستری، موضوع اصل 168 قانون اساسی را تهیه و به مجلس تقدیم کند که البته با گذشت چندین سال، هنوز چنین قانونی تدوین نشده است و ما هیچ لایحه قانونی یا قانونی در خصوص هیات منصفه، که مبتنی بر قانون اساسی باشد،نداریم. آنچه در مورد هیات منصفه هست مقدم بر قانون اساسی است و ما قانونی موخر بر آن به صورت تفصیلی نداریم.ماده 19 قانون احزاب و قانون مطبوعات،مصوب 1364 فقط یک ماده درباره هیات منصفه ذکر کرده است و آن الزام به تدوین قانون هیات منصفه می باشد. قانون مطبوعات هم چنین الزامی کرده است.بنابراین، ما تنها مواد 30 تا 38 لایحه قانون مطبوعات، مصوب سال 1358 رابه عنوان قانون لازم الاجرا می دانیم که این قانون فقط به هیات منصفه مربوط به مطبوعات اختصاص دارد و بیش از آن رادر برنمی گیرد.
ترکیب و وظایف هیات منصفه
اما باید ببینیم وظایف هیات منصفه چیست و ترکیب هیات منصفه چگونه است. لازم است ارتباط این موضوع را بامساله قضاوت و دادگاه ها نیز تبیین کنیم.بر اساس مصوبه شورای انقلاب در سال 1358 که مقدم بر قانون اساسی است،هیات منصفه مرکب از 14 نفر است“ 7 نفرعضو اصلی و 7 نفر عضو علی البدل. حوزه فعالیت هیات ها استانی است; در هراستانی هیات منصفه مستقل تشکیل می شود. هیات ها هر دو سال یک بار درمهرماه  با حضور رییس دادگستری  مدیر کل ارشاد و استاندار  باید از بین اساتید دانشگاه هنرمندان نویسندگان دبیران وکلا  روحانیون و خلاصه افراد بی غرض و مشهور به حسن نیت و دانشمند انتخاب شوند و در جلسه دادگاه حاضر باشند  - هرچند مجتهد نباشد - تا مراقبت کنند که قاضی دچار اشتباه نشود و اگر خطا کرد، اورا آگاه کنند.

 اما در استان کرمان به نظر می رسد که  هیئت منصفه  خصوصا در بحث مطبوعات به عنوان شاکی در مقابل روزنامه نگاران قرار میگیرند و خدا را شکر که  قاضی های منتخب در بخش دادگاه کیفری افرادی خبره خردمند و بادرایت و قانونمند هستند و بیشتر قانون را اعمال میکنند تا نظر هیئت منصفه را
 و در مواردی که من حقیر در این دادگاه حضور پیدا کرده ام احساس کردم که  بعضی از اعضاء هیئت منصفه نه تنها خصایص بر شمرده شده در نحوه ی انتخاب آنها به عنوان هیئت منصفه را نداشته اند که بیشتر از بین صفوف ردیف دوم و سوم نامزدهای هیئت منصفه انتخاب شده و یا اینکه اعضای اصلی خصوصا اساتید دانشگاه و ... فرصت حضور را ندارند و معمولا کسانی بیشتر حاضر میشوند که علاوه برعدم خصایص مذکور،  انگار روزنامه نگاران را به عنوان جانی نگاه مکنند تا روزنامه نگار و این جای بسی شگفتی است در صورتی که در تمام دنیا نظر هیئت منصفه بر برائت است و نظر قاضی بر مجرمیت، ولی اینجا برعکس شده
و بر همین اساس دوبار که به پرونده اینجانب نگاه کرده اند  چنین نظر داده اند ”مدیر مسوول کمنزیل مجرم است و باید به اشد مجازات برسد“ و حتی در یک مورد وقتی متوجه شدند شاکی پرونده که متوجه شده بود اشتباهی در درج مطلب پیش آمده و  رضایت خود را کتبا اعلام کرده بود  بسیار معترض بودند و در برگه اظهار نطر ذکر کردند ” که اگر چه شاکی رضایت داده اما مدیر مسوول کمنزیل از نظر ما  مجرم است  و مستحق هیچ تخفیفی نیست و در یک مورد هم که از اینجانب شکایتی با عنوان نشر اکاذیب ”افترا و توهین به دادگاه رفته بود و قاضی از آنها خواست که اظهار نظر کنند نوشتند مدیر مسوول کمنزیل مجرم است و شایسته ی هیچ تخفیفی نیست در صورتی که هیچ گونه نشر اکاذیبی و هیچ گونه افترایی درج نشده بود و فقط در کلمه ای که به نظر آنها از نظر عرفی و نه از نظر لغوی و کنایی توهینی صورت پذیرفته بود   باید این جمله را مینوشتند و طوری با من سخن میگفتنمد که انگار طرف دعوی اینجانبند
 وبد نیست که اسامی هیئت منصفه ی مطبوعات استان کرمان منتخب در سال 90و91  در اینجا ذکر شود
مهدی صفاریان“، ”محمدرضا احمدی“، ”عباس کاربخش“، حجت الاسلام ”مهدی رضایی“، ”حمید خالقی“، ”اصغر خواجویی نژاد“، ”اکبر بهاروند“، ”مهدی صدفی“، ”محمد علمی“، ”حسین شمس الدینی“، ”احمد امیری خراسانی““، ”محمد ابولی نژاد“، ”غلامرضا نعمت الهی“و ”آذر همتی“ عضویت دارند.
در نوشتن این مطلب از سخنان دکتر حداد عادل در رابطه با هیئت منصفه ی مطبوعات استفاده شده

وای که آزادی چه مزه ای دارد که ما قدرش را نمیدونیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 پارسال چقدر غر میزدیم ... هر سال که میگذره میگیم یاد پارسال بخیر  میترسم سال بعد هم که ... که انتظار میکشیم  وضعیت بهتر  بشه بگیم یاد پارسال بخیر ...

خلاصه اصل کلام یادم نره امروز ساعت نه جلوی دادسرای 22 بهمن رفتیم غوغایی بود یه صف 50 متری آدم ایستاده بود که وارد دادسرا شوند ... وارد دادگاه  شدم در حالی که دو تا از همکاران آموزش و پرورش همراهم بودند واقعا انسانهای نجیب و دلسوزی هستند که حاضر شدند توی این ولبشو   همراهم بیایند دادگاه ... قبل از اینکه بریم توی دادگاه گفتم با این فشارها که دارند میارند امکانش زیاده که بچپوننم توی کت (به لهجه ی محترم محلی یعنی زندان ) یکی از همکاران که همراهم بود گفتش تو بیرون باش من میرم ببینم چیکارت دارند ... چون نمیدونستم که کدوم اداره ی لعنتی نه خدا ... کدوم اداره ی محترم شکایت کرده !! و همین کار را هم کردیم  البته همراه رفتیم داخل من یه گوشه وایستادم و  همکارم رفت داخل اتاق موعود و پرسید با فلانی چیکار دارین ؟ و من که نزدیک درب ایستاده بودم شنیدم که افسری که داخل اتاق بود گفت : تو هستی ؟ همکارم گفت نه ... توی نوبت ایستاده که بیاید داخل ... گفت خودش باید بیاید و کارت شناسایی نشون بده تا بهش بگیم چیکارش داریم!!

همکارم بیرون آمد و به من علامت داد که بریم !!... رفتیم کمی دور شدیم و پیچیدیم به راهروی سمت راست و نزدیک هم شدیم گفت لو نمیده چیکار کنیم گفتم آخرش چی بریم ببینم چیکار داره ...

داخل رفتیم سلام کردیم ...عرض ارادت ... قربان من کمنزیلم ...خوب پس تو هستی ؟ بله قربان ... دست بسته جلوی افسر ایستادیم و گفتم قربانم چی شده ... هیچی حکم جلب داریم ... چرا حکم جلب؟... هیچی  دیگه چون احضارت کردند نیومدی حکم جلب دادند ... گفتم بخدا کسی مرا احضار نکرده ...گفت چرا ...احضارت  کردند نیومدی ...

خلاصه گفتم حالا باید چیکار کنم ؟ هیچی بشین نشستم یه فرم آورد و اسم و فامیل ... یه سرباز همراهم کرد و فرستاد شعبه ی اول بازپرسی ...

وقتی طبقات را طی میکردیم  سربازه یه جوری هوام را داشت که نکنه فکر فرار به سرم بزنه ... بهش گفتم سرکار خیالت راحت اهل فرار نیستم !!

نمیدونم از ترس بود یا از سرما که مثانه  لعنتی زیاد فعال شده بود اما روم نمیشد جلو همکارام به سرباز بگم اجازه میدی برم دستشویی!! به  هر زوری که بود خودم را نگه داشتم ... بعد از یکی دوساعت انتظار سرباز اجازه ورودم به اتاق قاضی را گرفت ... وارد شدیم سلام جناب قاضی ... کمنزیل این چیزا چیه که مینویسی ؟ اون دفعه چشم پوشی کردم ... الان میفرستمت بازداشتگاه ... گفتم جناب قاضی شما صاحب اختیارید

بعد پرونده ها را یکی یکی نشونم داد ... ببین این همه دوباره ازت شکایت شده تمام هفته نامه ات شده حرف و حدیثهای نش و کنایه دار ... گفتم جناب قاضی  از نظر خودم هیچ نیش کنایه ای ندارند یا اینکه چیزی از نیش و کنایه سرم نمیشه ...پس من باید چی بنویسم  ...

قاضی بسیار جوان و بسیار فهمیده ای به نظر میرسید  از این بابت خدارا باید شکر کنم چون به نظر نمیومد که بخواد خیلی بهم سخت بگیره ...گفت بخدا دلم نمیاد قلم برات رو کاغذ ببرم ولی حواست به نوشته هات باشه فعلا یه ضامن ازت میگیرم تا کارهای مقدماتی انجام بشه بعدا خبرت میکنیم ... گفتم جناب قاضی دستور بفرمایید دوستانی که این همه شکایت میکنند از این به بعد مطلب آماده کنند و به من بدهند چاپ کنم بعد ازاین من غلط میکنم چیزی مینویسم ... خندید و گفت برو بگو ضامنت بیاد فرم ضمانت را امضا کنه و من خدا حافظی کردم و رفتم بیرون و ضامن گذاشتم و بیرون آمدم از دادسرا ...

وای که آزادی چه مزه ای دارد که ما قدرش را نمیدونیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نمیدانم دیگه چه کار کردم


یه مدتیه که حسابی حواسم را جمع میکنم که چیزی توی این جریده ی لعنتی کمنزیل ننویسم که به پر کلاه کسی بر بخوره و من را به راهروهای دادگاه که یک عمر ازشون بدم میومد بکشونه  ... نمیدونم باز چی شده که دوباره امروز از دادسرای مرکز کرمان بهم زنگ زدن که یاا... فردا ساعت 8 خودت را به فلان شعبه معرفی کن اتاق 111 و ...

گفتم آقا تو را خدا بگو ببینم کی چه غلطی کرده که من باز باید بیام دادسرا فقط گفت بخاطر نشریه ات ... و قطع کرد ...

فورا به دفتر کارم مراجعه کردم و با همکارا نشستیم دوباره خونی کردیم و تا چند شماره از نشریه را بازخوانی کردیم و دوباره خوانی کردیم و جمله به جمله و کلمه به کلمه... اما چیزی که به شال قبای کسی بر بخوره پیدا نکردیم ... بخدا ما بچه ی مطیعی هستیم هر چی میگن گوش میکنیم

هر چی بگن ننویس  نمینویسیم اما باز نمیدونم چی شده که احضارمون کردن و دلم خیلی شور میزنه یکی دوتا همکار با فیش حقوقی پیدا کردم و یکی دوتا هم سند منگوله دار محض  احتیاط همراهم برداشتم  میگم نکنه دنبال یه بهونه میگردن که بچپوننم توی کت ولی من کاری نکردم وهیچ حرفی که زیاد تر از دهنم باشه نزدم خدا شاهده  ... تا فردا خدا چی بخواد  پناه بر خدا

گذشت زمان و میزان زمان دربین مردم  به سفارش خدابخش سعیدی

دوست عزیزم ، خدابخش، که سی سال است وی را میشناسم، به قولی , از من خواهش کرد که در این رابطه وراجی کنم و بنویسم مثلا چرا وقتی مدیر فلان اداره میگوید ساعت نه  در فلان جلسه حاظر میشوم و ساعت نه و نیم میآید یعنی چه  ...

 و یا اینکه فلان دوست میگوید 5 دقیقه ی دیگر می آید و یک ساعت و نیم دیگر می آید یعنی چه ...ولی با توجه به اینکه  ایشان پشیمان شدند و دوباره بهم تذکر دادند که ننویسم و اگر بنویسم فلان بلا را سرم میآورد ... حرمت سی سال دوستی بجای می آورم و نمینویسم به شرط اینکه دیگر از من نخواهند که در این رابطه مطلب بنویسم

کاری نکنیم که روزی هزار بار برایمان آرزوی مرگ کنند



کاری نکنیم که روزی هزار بار برایمان آرزوی مرگ کنند

چند روز پیش برای پیدا کردن دفتر استیجاری در یکی از شهرهای استان کرمان  در جست و جو بودیم که در یکی از جاهایی که بازدید میشد پیرمردی مومن و مذهبی را دیدیم که برای امور مذهبی کلی دم و دستگاه راه انداخته بود و کلی بنده ی خدا زحمت میکشید و لی بعدش متوجه شدم که با اینکه بسیار تا بسیار وضعیت مالی خوبی دارد هیچ کمکی به فرزندانش نمیکند و فرزندانش آواره ی این در و آن در هستند و لی با همه ی این احوال که حتی این پدر محترم هیچ گونه لطفی به آ نها ندارد خیلی برای او احترام قائلند  اما تک توکی از نوادگان و عروس و دامادها هر روز دعا میکردند و منتظر بودند که طرف زودتر بمیرد و حتی عنوان میکردند که مثلا چون زیاد پیاده روی میکند نمی میرد و این منظره به نظرم زشت ترین متظره بین انسانهاست که عده ای طوری به مال دنیا بچسبند که عده ای از نزدیکانشان  منتظر مرگشان باشند  کاش چنین نبود

 

کش و قوسهای زندگی فقط مختص همسایگان نیست

درپی توقیف نشریه عبور

کش و قوسهای زندگی فقط مختص همسایگان نیست

کمنزیل :پستی بلندیهای زندگی مال مردانی است که در مسیر زندگی نمرده اند، بلکه در تلاشند و درگیر ،  یک نفر در مجلسی تعریف میکرد  که الحمدا... من هیچ مشکلی ندارم ،  نه کسی را کتک زده ام و نه کسی مرا کتک زده است،  نه به کسی بدهکارم و نه از کسی طلبکار ، نه وام گرفته ام و نه وامی به کسی داده ام، سرم به کار خودم گرم  است و هیچ مشکلی هم برایم پیش نمیآید  و آروم زندگی میکنم ! ظریفی بهش گفت: بگو: ”من دیر زمانی است مرده ام ”

وگر نه انسانهای زنده کسانی هستند که در مسیر کاریشان با پستی بلندیهای زندگی در گیر باشند و سر تسلیم هم خم نکنند،  فرق نمیکند که به چه کاری مشغول هستید اگر تاجرید ، باید بدهکار باشید و طلبکار، اگر ناخدای دریا  و هوا هستید باید در گیر مسایلش باشید و اگر روزنامه نگارید باید منتظر هرگونه بر خوردی باشید و  با مسایلش دست و پنجه نرم کنید چون اصول و اساس روزنامه نگاری بر انتقاد ریخته شده و شغل و حرفه ی یک ژورنال واقعی انتقاد است و اگر یک ژورنالیست سالی یکی دو بار با شکوه و شکایت پایمالان حقوق دیگران و بر هم زنندگان پیکره ی عدالت روبرو نشود و با لابیهای قدرت درگیر نباشد  بدانید روزنامه نگار نیست  وبجز لقب دکاندار شایسته ی هیچ لقبی نیست  و بعضی از باصطلاح روزنامه نگاران که بجز احسنت و به به و چه چه حرف دیگری بلد نیستند بر ژورنالیستهایی که با مشکلات این حرفه روبرو هستند خرده میگیرند... که باید بر حال خودشان حسرت بخورند ...

و ما هم با توجه  براین باور  که کش و قوسهای زندگی فقط مختص همسایگان نیست تاسف و نگرانی خود را،  از مسایلی که ناخواسته برای نشریه عبور پیش آمده  و نشان دهنده ی سرزندگی  اهالی فعال در آن  است   اعلام میداریم و امیدواریم که هر چه زودتر بر طرف شود

 

درسد بنویسیم یا درصد



:از قدیم و ندیم نوشتن صحیح کلمات فارسی مهمترین خصیصه ی یک آدم با سواد بود و تنها ابزار نوشتن هم به قول بعضیها انگشتان نازنین دستت بودند و خلاصه ابزار نوشتاری  که کم کم  با زدن پر مرغ  در مرکب شروع شد و به خود نویس و خودکار ختم شد ،  با تکرار و تمرین معمولا همه ی آدمهای کم سواد هم  املای کلمات را صحیح می نوشتند اما امروزه دنیا تغییر کرده و مانند دهکده ی جهانی شده  از قلم دوات که خبری نیست بماند حتی خودکار و خودنویس هم جای خودشان را به قلم لاستیکی داده که بر روی صفحه ی مانیتور کشیده میشود و یا دکمه های کیبورد  کار آن را انجام میدهد و بعضی ها که دوست دارند تغییراتی را بوجود بیاورند  وارد گود میشوند و شیوه ای را در پیش میگیرند و در یک چشم بهم زدن  آن را در سراسر جهان و از طریق اینترنت گسترش میدهند و اساس قاعده و قانون های پیشین را بهم میریزند, مثلا بجای حتما مینویسند حتمن و بجای استاندار مینویسند استان دار و بجای طمانینه مینویسند تمعنینه  یا طمعنینه و بجای درصد مینویسند درسد و  این کلمه فورا جا میفتند ،  حالا آگاهانه دست به این اقدام زده باشند یا نا آگاهانه  فرقی نمیکند مهم این است که کسی  نمیتواند جلوی آنها را بگیرد و نباید هم بگیرد  و از قدیم و ندیم هم دستور زبان فارسی را بر اساس زبان مردم کوچه و بازار مینوشتند

و این سطور برای کسانی رقم میخورد که دیدن این گونه کلمات را  خصوصا در نشریات بر نمیتابند و گاهی  تماس میگیرند که چرا نشریه را ویرایش نمیکنید و املای بعضی کلمات صحیح نیست ، و باید عرض کنیم که  اگر از این به بعد  به املای کلمه ی صابون برخوردید که سابون نوشته شده نگران نباشید و حساسیتتون را کم کنید که زبان هم مثل خیلی از عوامل دیگر زندگی در حال تغییر است و نمیتوان جلوی آن را گرفت . مهم این است که به محتوا و معنای آن بچسبید و به نقطه ها ایراد نگیرید که به شما بگویند ملا نقطه ای!

و بقول بعضیها ”آشش خدنگ باشه وبگذار کاسه اش چوبی باشد ”