نمیدانم دیگه چه کار کردم
یه مدتیه که حسابی حواسم را جمع میکنم که چیزی توی این جریده ی لعنتی کمنزیل ننویسم که به پر کلاه کسی بر بخوره و من را به راهروهای دادگاه که یک عمر ازشون بدم میومد بکشونه ... نمیدونم باز چی شده که دوباره امروز از دادسرای مرکز کرمان بهم زنگ زدن که یاا... فردا ساعت 8 خودت را به فلان شعبه معرفی کن اتاق 111 و ...
گفتم آقا تو را خدا بگو ببینم کی چه غلطی کرده که من باز باید بیام دادسرا فقط گفت بخاطر نشریه ات ... و قطع کرد ...
فورا به دفتر کارم مراجعه کردم و با همکارا نشستیم دوباره خونی کردیم و تا چند شماره از نشریه را بازخوانی کردیم و دوباره خوانی کردیم و جمله به جمله و کلمه به کلمه... اما چیزی که به شال قبای کسی بر بخوره پیدا نکردیم ... بخدا ما بچه ی مطیعی هستیم هر چی میگن گوش میکنیم
هر چی بگن ننویس نمینویسیم اما باز نمیدونم چی شده که احضارمون کردن و دلم خیلی شور میزنه یکی دوتا همکار با فیش حقوقی پیدا کردم و یکی دوتا هم سند منگوله دار محض احتیاط همراهم برداشتم میگم نکنه دنبال یه بهونه میگردن که بچپوننم توی کت ولی من کاری نکردم وهیچ حرفی که زیاد تر از دهنم باشه نزدم خدا شاهده ... تا فردا خدا چی بخواد پناه بر خدا