بازهم تراژدی های عشقی قربانی میگیرند
حتما همه شما داستانهای زیادی شنیده اید که پسری خواهان دختری بوده که پدر و مادر دختره تن به این ازدواج نمیدادند و پسر و دختر بدون توافق و رضایت پدر و مادر دختر وارد دفتر خانه ای شدند و عقد زندگی مشترک باهم بسته اند و بعد از مدتی هم بالاخره خانواده ی دختر آنها را پذیرفتند ...اما بسیار هم پیش آمده که بعضی خانواده های متعصب این عمل را حرکتی ننگ آلود محسوب کرده و دستشان را به خون ، خصوصا به خون پسره آلوده کرده و به این کار افتخار هم ورزیده اند
و نمونه بارز آن قتل داماد خانواده در یکی دوسال پیش به دست دایی عروس در رودبار که قبل از واقعه دایی به دختره گفته : اگر سر خود عمل کنی پسره را میکشم و بعد از اینکه دختر و پسر بدون رضایت خانواده ی دختر ازدواج کردند و مدتی بعد که آبها از آسیاب افتاد دایی به خانه ی آنها میرود و با روی باز آنها را تحویل میگیرد و دعوتشان میکند به منزل خود و بساط پذیرایی را هم فراهم میکند و بعد از لحظاتی که از ورود عروس و داماد میگذرد وارد خانه میشود وداماد خاطی را که پا روی سنتهای خانواده گذاشته و از نظر همه خواسته زرنگبازی دربیاورد را به رگبار میبندد ...
و نمونه دیگر آن در یکی دوهفته ی اخیر نیز پسر و دختری خواهان هم میشوند و پدر و مادر دختر راضی به وصلت نمیشوند پسره با اغفال کردن دختر، وی را راضی میکند که باهاش به دفتر خانه برود و سند ازدواج را امضا کند و عموی خود را هم به عنوان شاهد بر این عقد همراه خود میبرد و پدر دختر از موضوع اطلاع پیدا میکند و به دفتر خانه ی مورد نظر میرود و پسره را و عموی پسره را به رگبار میبندد و از پا در می آورد و یکی دو نفر دیگر راهم زخمی میکند و دخترش را بر میدارد و میبرد ...
و نتیجه گیری: اگر چه اقدام خودسرانه وغیر قانونی پدر دختر از نظر همه ی خردمندان ناپسند و مذموم است اما در شهری کوچک مثل جیرفت که تمام مردم همدیگر را میشناسند و چنین عملی را موجب سر شکستگی خانواده میدانند احتمال چنین حرکتی خیلی هم دور ازذهن نیست پس چرا بعضی ها به خود اجازه میدهند که پاروی سنتهایی بگذارند که خواسته و ناخواسته دست به گرببان جوامع سنتی است و بعضی را مجبور میکند برای آبروی از دست رفته دست به هر کاری بزنند

