کشاورزی ، خودش را کشت

کنار تپه ی خرپشت جیرفت 
به چشم خویش کرد انگشت جیرفت
کجایید ای کشاورزان دنیا
کشاورزی،  خودش را کشت جیرفت
علی دلفاردی

من از اول که تریاکی نبودم

از آن روزی که دیدم غبغبت را
شدم ملا.، نخوانده مطلبت را
من از اول که تریاکی نبودم 
خدا لعنت کند رنگ لبت را
علی دلفاردی

طنز نشئگی

نششتم اولش یه کم چشیدم
و بعدش ی دوتا حبی کشیدم
بگم جاتون حشابی بود خالی
که توی نعشگی(نشئگی) ایطو شپیدم
علی دلفاردی

طنز بیحالی


در این هفته زبس بدحال بودم
همینطوری مریض احوال بودم
میان کوچه بازار  دل تو 
بدنبال دو کیلو حال بودم
علی دلفاردی

دوبیتی که ایام عید گفتم

دم عید است و حال کوچه عالی
فضای خانه ها از گرد،  خالی
نشستم کنج باغی ذهن خود را
تکاندم توی سطل آشغالی

علی دلفاردی

دوبیتی طنز وافوری

سحر در چای خود شیره بریزید
اگر شیره نشد زیره بریزید
شبی که شاعری  مهمانتان شد
از آن شیره که میگیره بریزید

دلم میخوا که سیگاری بشم من 
میان دودها جاری بشم من
اگر اعضا همکاری نمایند
رییس صنف بیکاری بشم من

دلم میخوا که تریاکی بشم من 
ز دست زندگی شاکی بشم من
برم تو کار کشت و کار تریاک
خراب و مست و کنیاکی بشم من

بداهه صبح زود 
علی دلفاردی