شبیه جوجه ها در فصل پاییز
شبیه جوجه ها در فصل پاییز
حقوقم در شمارش هست ناچیز
تو گویی از کنار خانه ی ما
گذر کرده قشون شیخ چنگیز
نه بارانی نه ابری نه بهاری
خزان پیچیده بر پاهای جالیز
چنان در وحشت خویشیم در گیر
که حتی از دعا هستیم پرهیز
یکی آهسته در کوچه صدا زد
که از خواب گران بن گران خیز
جوابش داد مردی نیمه معتاد
که خیزش بر نیاید از خر هیز
کائنات را باید آتش زد
کائنات را باید آتش زد
برای بعضیها،
که دیکتاتورند در بحرین
جهنم کم است
خانه تکانی
به کوچه ما بیا رواج خانه تکانیست
حضور مردها هنر مند است
البته زنان آبادی را
خرید میکنم این روزها جدایی را
خرید میکنم این روزها جدایی را
نگاه تلخ دخترکان روستایی را
دروغ گفته اند و ما چقدر ساده ایم
شنیده ایم این همه لهجه ي کذایی را
بلند، تا شدیم، گفته اند بنشینید
جواب دهید این امتحان نهایی را
همیشه امتحان داده، خدا وکیل عالی
خدا وکیل نگاه کن زیاده خوایی را
گمان کنم که وزن، می رود به سبکی نو
در این غزل کمی ، ببین عقب گرایی را
چه میشود که بد بشویم بد، بد از بدتر
و یک نفر ببیند بعد، شور اجتمایی را
غزل همیشه به پایان نمی رود عالی
وگر نه در دلتان میگرفت جایی را
خانه تکانی
الا ای آنکه کفتر میپرانی
و کاسه جای کوزه مینشانی
اگر مثل منی و زن ذلیلی
بیا باهم بریم خانه تکانی
خانه تکانی
الا ای آنکه کفتر میپرانی
و کاسه جای کوزه مینشانی
اگر مثل منی و زن ذلیلی
بیا باهم بریم خانه تکانی
حتی سگ خانه، بی تو ادب شده است
رفتی، تو، تمام روزها شب شده است
حتی سگ خانه، بی تو ادب شده است
برگرد که بی تو هوای کوچه ها سرد است
گفتند هوای کوچه جان(به) لب شده است
مرا خرد کردی شکستی و رفتی
مرا خرد کردی شکستی و رفتی
تکان دادی از دور دستی و رفتی
من اما بدون تو اینجا نشستم
تو با دشمن من نشستی و رفتی
مثل یک کوچه ام، خسته و لگد خورده
مثل یک کوچه ام، خسته و لگد خورده
مثل کودکی هایم، سخت، دلمرده
بچه بودم شکست میخوردم توی دعوا
در جوانیم اما دل از این و آن برده
روزهای پیریم بعدا، ،می رسد از راه
احتمالا نحیف و ضعیف و افسرده
باید همچون سگان ده راشید
زندگی خسته شد زهم پاشید
بعد از این بهر لقمه ی نانی
باید همچون سگان ده راشید