منتظر اتفاقات غیر منتظره باشید

یک سال عجیب در راه است؟

معروف است که سال مار همیشه با حوادث عجیب و غریب و اتفاق های غیرمنتظره همراه بوده است. از کودتای 28 مرداد تا حمله به برج های دوقلو در امریکا. کافی ست نگاهی به برخی از این اتفاق ها بیندازید تا ببینید سال هایی که نام «مار» را برخود داشته اند، چه سالهای عجیبی بوده اند:

1308: مرگ احمدشاه قاجار, درگیریهای شدید در بیت المقدس و نخستین برخوردها بین اعراب ویهودیان
1320: حمله ی متفقین (شوروی وانگلیس) به ایران, ورود آمریکا به جنگ دوم جهانی باحمله ژاپن به پرل هاربر
1332: کودتای امریکایی 28 مرداد, حادثه 16 آذر و شهادت 3 دانشجوی معترض دانشگاه تران به حضور نیکسون در ایران, به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر درمصر
1344: تیراندازی به شاه در کاخ مرمر, درگیریهای هند وپاکستان برسرکشمیر, شروع انقلاب فرهنگی درچین
1356: درگذشت سید مصطفی خمینی و دکتر علی شریعتی
1368: رحلت امام خمینی, تخریب دیواربرلین
1380: واقعه 11 سپتامبر و حمله به برجهای دوقلو درنیویورک, حمله ی آمریکا به افغانستان , سیل وبارندگی درشمال و قطع سراسری برق درکشور, برخورد هواپیمای جاسوسی آمریکا باجنگنده ی چینی

آیا در پایان سال 92 هم اتفاق های عجیب سال به این لیست اضافه خواهد شد؟

شبیه جوجه ها در فصل پاییز


شبیه جوجه ها در فصل پاییز
حقوقم در شمارش هست ناچیز
تو گویی از کنار خانه ی ما
گذر کرده قشون شیخ چنگیز
نه بارانی نه ابری نه بهاری
خزان پیچیده بر پاهای جالیز
چنان در وحشت خویشیم در گیر 
که حتی از دعا هستیم پرهیز
یکی آهسته در کوچه صدا زد 
که از خواب گران بن گران خیز
جوابش داد مردی نیمه معتاد
که خیزش بر نیاید از خر هیز

کائنات را باید آتش زد



کائنات را باید آتش زد 


برای بعضیها،


که دیکتاتورند در بحرین


جهنم کم است 

خانه تکانی

چقدر غبار آلود است دلت

 به کوچه ما بیا رواج خانه تکانیست 

حضور مردها هنر مند است

 البته زنان آبادی را

خرید میکنم این روزها جدایی را


خرید میکنم این روزها جدایی را 


نگاه تلخ دخترکان روستایی را


دروغ گفته اند و ما چقدر ساده ایم


شنیده ایم این همه لهجه ي  کذایی را


بلند، تا شدیم، گفته اند بنشینید


جواب دهید این امتحان نهایی را


همیشه امتحان داده، خدا وکیل عالی


خدا وکیل نگاه کن زیاده خوایی را


گمان کنم که وزن، می رود  به سبکی نو


در این غزل کمی ، ببین عقب گرایی را


چه میشود که بد بشویم بد، بد از بدتر


و یک نفر ببیند بعد، شور اجتمایی را


غزل همیشه به پایان نمی رود عالی


وگر نه در دلتان میگرفت جایی را


خانه تکانی


الا ای آنکه کفتر میپرانی

و کاسه  جای کوزه مینشانی

اگر مثل منی و زن ذلیلی 

بیا باهم بریم خانه تکانی


خانه تکانی


الا ای آنکه کفتر میپرانی

و کاسه  جای کوزه مینشانی

اگر مثل منی و زن ذلیلی 

بیا باهم بریم خانه تکانی


باید که شبی خویشتنم را عوض کنم


 

قدیمترها میگفتم صرف نمیکنه توی این عمر کوتاه هر روز آدم برود  سراغ  یه دوست جدید و گاهی هم اگر کم لطفی میکردند ...نادیده میگرفتم ولی تازگیها به این نتیجه رسیدم که گاهی لازمه آدم همه چیز،  نه دوست،   حتی خودش را عوض کنه و میخواستم شعری در این رابطه بنویسم که اون بیت اصلی نیومد فی البداهه... 

باید که شبی خویشتنم را عوض کنم 
یعنی که بخشی از بدنم را عوض کنم 

بالا ببرم دماغ را مانند همه 
یا اینکه بیایم دهنم را عوض کنم 

یک روز لباس رنگی یی به تن کنم 
یا رنگ سفید پیرهنم را عوض کنم

...شاید که نوشتم این سخن را بعدا
یعنی نه دوست، تنم را عوض کنم 

این روزها عجیب بد شده ام باور کن
ای کاش که این جر زدنم را عوض کنم
یک عده به نام وطنم بد کردند
باید بروم وطنم را عوض کنم 
علی دلفاردی

حتی سگ خانه، بی تو ادب شده است


رفتی، تو، تمام روزها شب شده است
حتی سگ خانه، بی تو ادب شده است
برگرد که بی تو هوای کوچه ها سرد است
گفتند هوای کوچه جان(به) لب شده است

مرا خرد کردی شکستی و رفتی


مرا خرد کردی شکستی و رفتی
تکان دادی از دور دستی و رفتی
من اما بدون تو اینجا نشستم
تو با دشمن من نشستی و رفتی

مثل یک کوچه ام، خسته و لگد خورده


مثل یک کوچه ام، خسته و لگد خورده
مثل کودکی هایم، سخت، دلمرده
بچه بودم شکست میخوردم توی دعوا
در جوانیم اما دل از این و آن برده
روزهای پیریم بعدا، ،می رسد از راه
احتمالا نحیف و ضعیف و افسرده

باید همچون سگان ده راشید

توی این ... که سگ ...
زندگی خسته شد زهم پاشید
بعد از این بهر لقمه ی نانی 
باید همچون سگان ده راشید