بدرود شهر خاطرات کودکیم بدرود

عاقبت سی سال زندگی در کوچه های خاکی

حدود سی سال پیش، ارگانی بنام زمین شهری در دشت سوزان حاشیه جیرفت نقشه شهرک شهید بهشتی را پیاده کرد و شروع به فروش زمینهای پر از سنگ و سقاط و بی آب و علف این منطقه کرد و در لیست قیمت این زمینها یک مبلغی بابت هزینه آسفالت و جدول گذاری و خیابان کشی لحاظ شده بود که همه باید پرداخت میکردند زمینهای زیادی را واگذار کردند و سالها پی در پی آمدند و رفتند سالهای زیبای جوانی همه در انتظار جدول گذاری و خیابان کشی و اسفالت طی شد و دیری نپایید که سنه ی عمرم از پنجاه گذشت و حدود ده سال پیش هم در زمینهای خاکی شهرک الغدیر کرمان آپارتمانی را خریدم برای اینکه پس اندازی کرده باشم و در طول این ده سال اخیر هروقت به کرمان آمدم دیدم که شهرداری کرمان خدمات زیادی را برای شهروندان خود انجام میدهد از جمله وقتی کوچه ای در محله ای خاکی بنا میشود بعد از گذشت اندکی آسفالت میشود و این مسئله همیشه ذهنم را درگیر کرده بود حتی اگر به شهرهای کوچکی مثل انار و بیاض هم سفر کنید وضعیتی بهتر از جیرفت دارند و نهایتا فکر کردم و دیدم بخش اعظم عمرم در کوچه های خاکی شهرک بهشتی جیرفت در انتظار آسفالت بیهوده گذشت و گاهی که از کوچه های خیابان کشاورزی جیرفت و یا کوچه های مرکز شهر هم گذر کردم دیدم که عمری پنجاه شصت ساله دارد ولی هنوز خاکی و سنگلاخی و پراز چاله چوله اند و چون این مسائل را در زوایای ذهنم پایین و بالا کردم دیدم تمام عمرم در کوچه های خاکی باید طی شود و ماندن در شهری که شهرداران آن نتوانستند حتی کوچه های مرکز آن را آسفالت کنند جایی برای زندگی کردن نیست و با آنکه تمام اقوام و بستگان و دلبستگیهایم در این شهر بودند ولی مجبور شدم که خانه دلباز و حیاط دار خود را در کوچه های خاکی شهرک بهشتی رها کنم و از این شهر کوچ کنم و به کرمان و در آپارتمانی کوچک ساکن شوم و در کوچه های اسفالته ای ساکن شوم و قدم بزنم که گرچه بوی محبت جنوب را ندارد اما هر روز توسط رفتگر ها جارو میشوند و پاکیزه اند و این حکایت جمع عظیمی از مردم جنوب کرمان است
بدرود شهر خاطرات کودکیم بدرود